بی عنوان
تنها یک عکس!
شهریور 87

پ.ن:
می تونین لینک کل پستهام رو از اینجا ببینین. گوشه وبلاگم هم در بخش وبلاگ دوستان هم لینک کردم. برای دسترسی بهتر مطالب وبلاگم
همیشه شاد باشین
تنها یک عکس!
شهریور 87

پ.ن:
می تونین لینک کل پستهام رو از اینجا ببینین. گوشه وبلاگم هم در بخش وبلاگ دوستان هم لینک کردم. برای دسترسی بهتر مطالب وبلاگم
همیشه شاد باشین
Bryan Adams
Everything I Do ( I Do It For You )
Look into my eyes, you will see
What you mean to me
Search your heart, search your soul
And when you find me there
You’ll search no more
Don’t tell me it’s not worth trying for
You can’t tell me it’s not worth dying for
You know it’s true
Everything I do, I do it for you
Look into your heart
You will find, there’s nothing there to hide
Take me as I am, take my life
I would give it up, I would sacrifice
Don’t tell me it’s not worth fighting for
I can’t help it, there’s nothing I want more
You know it’s true
Everything I do , I do it for you
There’s no love, like your love
And no other could give more love
There’s nowhere unless you’re there
All the time, all the way
Look into your heart, baby
Oh, you can’t tell me it’s not worth trying for
I can’t help it, there’s nothing I want more
Yeah, I would fight for you
I’d lie for you, walk the wire for you
Yeah, I’d die for you
You know it’s true
Everything I do, I do it for you
Everything I do, darling
I would see it through
I would see it through
Oh yeah
Yeah, search your heart
Search your soul
You can’t tell me I would die for
I’ll be back, yeah
I walked the wire for you
I would die for you
Oh yeah, I would die
I do it all the way, all the way
هرکاری می کنم، برای توست
برایان آدامز
به چشمانم بنگر ، خواهی دید
که برایم چی هستی
جستجو کن در قلبت ، در روحت
و وقتی که منو اونجا یافتی
بیش از این جستجو نمی کنی
بهم نگو که ارزش تلاش کردن نداره
بهم نگو که ارزش فنا شدن نداره
می دونی که حقیقت داره
هرکاری که می کنم،برای توست
قلبت رو بنگر
تو خواهی فهمید،هیچ چیز اینجا پنهان نیست
بپذیرم همانجور که هستم، زندگیم رو بگیر
اونرو تسلیمت خواهم کرد، فدایت خواهم شد
به من نگو که ارزش جنگیدن نداره
نمی تونم جلوش رو بگیرم، هیچ چیزی بیش از این نمی خوام
می دانی که واقعیت دارد
هرکاری که می کنم- برای توست
هیچ عشقی مثل عشق تو نیست
و هیچکس نمی تونه بیش از این (به من) عشق بورزه
هیچ جایی برام معنی ندارد مگر تو اونجا باشی
در تمام زمانها ،در تمام مسیرها
قلبت رو بنگر، عزیزم
اوه، بهم نگو که ارزش تلاش کردن نداره
نمی تونم جلوش رو بگیرم ، هیچ چی بیش از این نمی خوام
آره ، به خاطرت می جنگم ،
دروغ خواهم گفت ، به خاطر تو خطر می کنم
آره ،به خاطر تو می میرم
تو می دونی حقیقیت داره
هرکاری که می کنم،برای توست
هرکاری که می کنم،محبوبم
مواظبم درست انجام بدم
مواظبم درست انجام بدم
اوه آره
آره ، در قلبت جستجو کن
در روحت
نمی تونی بهم بگی که می میرد برای اینکه
بر می گردم، بله
برای تو خطر می کنم
اوه آره، من می میرم
اینها رو برای همیشه انجام می دم
ترجمه: هما بهرام پرور
دانلود:Download
توضیحات
1- زدم تو کار برایان آدامز ، آهنگش هم دانلود می کنم کلی کیف و حال ...عین این ندید پدیدا هرچی می بینم هم دانلود می کنم
...برای همین از بعضی از آهنگهاش دوتا و شاید حتی بیشتر دارم.![]()
2- این آهنگ اولین کاری بود که من ازش شنیدم...صداش واقعا زیبا ست...یه صدای کاملا مردونه....خشی که ته صداش فوق العاده است...
3- ترجمه اینکار رو چند وقت پیش کرده بودم ولی اگه نذاشتم به خاطر یک جمله اش بود و اونم این جمله: به خاطر تو دروغ خواهم گفت! یکمی با این جمله مشکل داشتم...بعد فکر کردم ، به زندگی خودم نگاه کردم...من از اول دبیرستان هیچ دروغی جز دروغهای که به مامانم گفتم ، نگفتم..جز یک دروغ که اونم اعتراف کردم و عذر خواهی! خیلیم سرش عذاب کشیدم... دروغ از نظر من یه گناه بزرگه... دروغهای هم که به مامان می گفتم در راستای این بود که مثلا اگر تو راه بودم یکمی زمانها رو جابه جا می گم که مامانم نگران نشن...مثلا یک ساعت بعد حرکت از آخرین سفر تهرانی که بدون مامانم رفته بودم گفتم تازه حرکت کردیم... یا مثلا اصلا نمی گم...بعد مثل این آمریکاییها که یه سری فایلها سوخته می شه رو می کنن بعد ازش فیلم می سازن چند سال بعد رو می کنیم...مثل داشتم تصادف می کردم و... الان دیدم من به خاطر مامانم دروغ می گم بعد شعر برام قابل قبول شد...وگرنه هیچ چیز از نظر من زیبا تر از صداقت و راستی نیست...آرامشی که تو صداقت هست هیچ وقت تو دروغ نیست
پ.ن برای پ.ن پست قبلی
1- می بینم که همه قاطی کردین رفتین تو هنگ!! از همه باحالتر نظر یکی از دوستان بود که کلی سرش خندیدم اونم این بود که گفت: fahira dige na fahmira![]()
2- ببخشید اگر ناراحت شدین ، دو حالت وجود داره :1- جنبه تعریف نداشتم جو گرفت 2- چشمم زدین!!!!!!!!!!!!!!!!!فکر کنم همینه ، آخه یه چند وقت مامان اسپند دود نمی کنن!
( حالا یکی نیست بگه بیا و خوبی کن
)
3- ببین خوب گوش کن : 3 و4 و 6و 7 بهم مربوط بودن... 7 و 9 بهم مربوط بود...آخه می دونین وقتی تو این وبلاگ شروع به نوشتن کردم ،می خواستم توش راحت باشم حرفها رو بزنم از شوخی هامون بگم و... یه شوخیهای تو مایه های وبلاگ دختر ترشیده...من وقتی این بلاگ رو زدم اصلا اون وبلاگ رو نمی شناختم ولی دوست داشتم اونطور بنویسم...مورد 9 که نوشتم یه چیز در همون مایه های دختر ترشیدگی بود...حالا برو دوباره بخون...آفرین دیدی فهمیدی!![]()
4- ولی خیلی باحال همتون هنگ کردینااااااااااااااااااااااااااااااااا!![]()
![]()
پ.ن:
1- یه سری پازل زندگیم رو برای اطلاعات غلط بد چیده بودم ، الان فکر کنم تکه های پازل رو درست گذاشتم...البته فکر کنم مطمئن نیستم!
2- فیلم ایرانیه بود گفته بودم...اتفاق افتاد ...البته اولش از بقیش خبر ندارم نیاز به زمان داره...آخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــش راحت شدم...هیچ چیز بهتر از صداقت نیست!!!احساس می کنم 10000سبک شدم.![]()
![]()
3- ساعت 3 صبح جمعه...بموب...دردردق... نورهای پایا پی که خاموش و روشن می شدند...هوووووووووووووو هووووووووووووووووووو... لرزش زمین... یا خدا... صدای کوبیده شدن چیزی به شیشه ...پریدم ، رفتم طرف هال خونمون... نوری که حین قطع و وصل می شد...چه خوش می گذره ، خوش می گذره امشب(تو دلم گفتم)... به مامانم گفتم:من نفهمیدم ، الان ما رفتیم پارتی ، پارتی اومد پیش ما ، پارتی واجب شدیم یا بقول یکی از دوستان اتاق تمساحها. آخر من نفهمیدم طوفان بود یا پارتی؟!!!!!!!
به جان خودم جون می داد برای این رقصها هس می رن پایین می چرخن و اینجور حرفا!!!
حیف بلد نبودم! اون لحظه فقط داشتم دعا می کردم...من نمی دونم اگر کسی تو خیابون بود چی می شد؟!!! ...بعدا تو اخبار شنیدم که گفت سرعت طوفان 105 کیلومتر در ساعت بود(یکی می گفت 150 ، نمی دونم ولی من 105 شنیدم) نیم ساعت پیاپی!!!!تو عمرم ندیده بودم (مامان هم همین رو گفت)....جالب برای بچه ها ترسیدم گفتم خدایا ، اونها می ترسن ...زودتر تمام شه گناهی بچه ها
... یدفعه باد آروم گرفت ...برای دل بچه ها!
۴- یه باری یادمه به یکی از دوستام گفتم ببین خدا چی می خواد بهت بگه....اس م اس وصف الحال داشتم:حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست!خداوند در هر حضور جادویی نهان کرده برای کمال ما. خوش آنروزی که دریابیم جادویی حضور یکدیگر را!
۵- بالاخره انتخاب واحد کردیم...یه سایت طراحی کردن در حد المپیاد کامپیوتر!!!!!!!!!...نه سر داره نه ته! هر هر خنده است...اول که می گفت اصلا مجاز نیستی... بنده خدا بچه های ترم آخری 7 واحد داره گیر داده می گه 12 واحد باید بگیری... ترم قبل من 19 واحد پاس کردم می گفت 11 واحد پاس کردی...یه سری درسهای پاس کرده من رو پاس نکرده حساب کرده...بعد برای یه بنده خدا درسهای پاس نکرده رو پاس کرده محسوب کرده....بعد بدبخت می خواد این ترم بر داره ، اصلا جزء دروسش نذاشته بود که برداره بدبخت...آخه پاس کرده محسوب می کرد.... فکر کنین کار تمام می شه پایین صفحه یه کوچولو می نویسه ثبت نام با موفقیت انجام شد...بعد از صفحه پیرینت نمی شه گرفت...بی تربیت! ![]()
۶- راستی وایرلس مون راه افتاد ![]()
همیشه شاد باشین
سلام
ایندفعه عکسهای یه کوچولوی شیطون رو گذاشتم براتون.
راستی پ.ن ام رو حتمی بخونین...لطفا ...آخه شاید تو باشی!![]()
دل آرام کوچولوی شیطون در یخچال سر

اینم نتیجه شیطونی زیادی.
بابام و دایم و دل آرام

دل آرام نوه دایم...بچه پسردایم.
دل آرام خانوم ما ۵/۲ سال بیشتر نداره...ولی خیلی قشنگ جمله بندی وصحبت می کنه....ماشالله خیلی باهوش و پرجنب و جوشه و بسیار بچه عاطفی و مهربونیه.![]()

این دل آرام کوچولوی ما یه آبجی ارغوان داره ، خانوم، ماه و مهربون که خواهرش رو هم خیلی دوست داره
. ولی خوب چون زیاد دوست نداشت عکسش تو وب باشه ، نذاشتم. وگرنه یک عکس دو نفر خوشگلیم از شون داشتم که نگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــن!![]()
پ.ن
1- مشکل از باوره است...چرا باورم نکرد؟!
2- مامان می گن: "می گن برای کسی بمیر که برات تب می کنه ، ولی من می گم برای کسی تب کن که برات می میره"....خوب آخه مامان جونم چه کنم من یهو می میرم!![]()
3-گفتم قاطیم... سر یه بنده خدایی خیلی نق و پوق کردم...می خوام عذر خواهی کنم می ترسم باز شروع کنم.از عذرخواهی اینطوری بدم میاد. به خدا باور کن قاطیم اساس... دوشنبه شب قبل ماه رمضون به دوستم گفتم:روزه بودی؟ گفت : آره! منم گفتم:اااااااااااام...ام.... سکوت...خندم گرفت ...نمیامد تو زبونم... گفتم:تو اینجور مواقع چی می گن؟!...یهو دوتای باهم زدیم زیر خنده، گفت : قبول باشه ، یا قبول حق باشه. منم گفتم همون!!!
.... دیدی...حالا ملت به خودتون نگیرینا...همون که منظورم بهت بگیر...شاید نگیری ، آخه همیشه جای که باید بگیری نمی گیره...جای که منظورم به تو نیست به خودت می گیری...دل منم از دستت پره...همه چی قرقاطی شده...منم که قاطی ... اگه گرفتی یه اشارتی بده...حالا زیاد تابلو ندیدی ملت بفهمن...چون می دونی من عقیده دارم مشکلات من با هرکسی به خودم و خودش ربط داره نه بقیه! اصلا می خونی؟! چی شد الان...شما فهمیدن؟ها چیه؟ اینطوری نگاه می کنین؟ حالا فعلا این عذر خواهی رو داشته باش...بعدا عذرخواهی خوشگل می کنم.تو خوبی؟! منم فکر کنم خوبم!
4- کاشکی می گفت تا بگم!
5- سر صبح بیدار می شیم...در حین سحری خوردن...با قر : ماکه خاکی زیر پات آب شدیم از کراشمهات....هدیه دستش رو می زاره رو سرم ، منم می گم تو داغتری...مامانم می گن: چیه می شنگی...نمی دونم ، فکر کنم بهم خوروندن...آه ، از این آهنگ بی مزه تر نبود بیفته تو دهن من...ول نمی کنه حالا اونم یه قسمتش
6- فیلم ایرانی... ببین ....می دونستم....چرا تاحالا نگفتی؟....خوب....باشه! حالا من می خوام یه چیزی بگم ......ببخشید...بخشیدم...لبخند، قهقهه های بلند...دو دوست خوب تا آخر راه با هم موندن..دینگ دینگ فیلم ایرانی، به همین سادگی!!! اااااااااااااااااااااااااااااچی می گـــــــــــــــــــــــــــــــی؟! چه خالی بندیها!!!!!!!!!!!!
7- من نمی فهمم من این وبلاگ رو زدم توش حرفهام رو بزنم...قصدم نداشتم ملت بدونن من دقیقا کیم...فرداش تو دانشگاه...خانم بهرام پرور سیاسی می نویسی...ا ، هما ، این خیلی بد بود گذاشتی...من دیدم که فکر کنم فقط خودم نمی دونم وبلاگ خودمه ، گفتم فامیلیم رو هم بذارم که خودم هم متوجه شم وبلاگ خودمه!....یعنی چی خوب می خوام بگم...شما نخونین...صداشونم در نمیاد که میان می خونن...بعدا در محیط بیرون پیداشون می شه....
9- دوست دارم بگم...چند روز پیش یکی از دوستام زنگ زد...من ، فقط سکوت و گوش می کردم...یه خولی ، منگلی باید بگردم پیدا کنم تا.....بعد اون سکوت و منم سریع جواب دادم: آره دیگه ، همش تقصیر شماست، اصلا به فکر نیستین ، اگه بودین من تا...
.پشت تلفن دوستم: هنوز سکوت...بسه، بسه، بچه پرو....الان اینا رو گفتم خیلی نجابتم رفت زیر سوال؟!
7-آدم عجول صبور؟! خواهان شنیدن و گفتن، نگفتن و نشنیدن(خوب نمی گه تا بشنوم که بگم)؟! اگه گفتین این کیه؟!!منم منم بزکه زنگوله پا!
10- آپ می کنیم...انتخاب واحد می گنیم...آپلود می کنیم...به شونصد موضوع فکر می کنیم...یه جای نمی دونم کجا شنیده بودم که می گفت:زنها موجودات عجیبین، همزمان به چند موضوع فکر می کنن؟!!!چطوری این کار رو می کنن؟!!!....آقا تو مگه فضولی...می تونیم می کنیم...
11-پینوشت بیشتر از پا نوشت...اصلا پینوشت چیه که پانوشت چی باشه؟!
12- لیدی آند جنتلمن ، موضوع عکسهام بود...عکسهام رو نقد کنید...سپاس![]()
Here I am
Bryan Adams
Here I am - this is me
There's no where else on earth I'd rather be
Here I am - it's just me and you
And tonight we make our dreams come true
It's a new world - it's a new start
It's alive with the beating of young hearts
It's a new day - it's a new plan
I've been waiting for you
Here I am
Here we are - we've just begun
And after all this time - our time has come
Ya here we are - still goin' strong
Right here in the place where we belong
Here I am - this is me
There's no where else on earth I'd rather be
Here I am - it's just me and you
And tonight we make our dreams come true
Here I am – next to you
And suddenly the world is all brand new
Here I am – where I’m gonna stay
Now there’s othing standin in our way
Here I am – this is me
من اینجا هستم
برایان آدامز
من اینجا هستم- این منم
جای دیگری در زمین نیست که ترجیح دهم( آنجا باشم)
اینجا هستم- فقط تو و من اینجا هستیم
و امشب آرزوهایمان را حقیقی خواهیم ساخت
دنیای جدیدیست – شروع جدیدیست
که با تپش از قلبهای جوان زنده است
حالا روز جدیدیست- روش جدیدی است
منتظر تو مانده ام
من اینجا هستم
ما اینجا هستیم- ما تازه شروع کرده ایم
و بعداز تمام این زمان ها - زمان ما فرا رسیده
بله ، ما اینجا هستیم- هنوز با قدرت می رویم
درست اینجا که به آن تعلق داریم
من اینجا هستم- این منم
جای دیگری در زمین نیست که ترجیح دهم( آنجا باشم)
اینجا هستم- فقط تو و من آنجا هستیم
و امشب آرزوهایمان را حقیقی خواهیم ساخت
من اینجا هستم- کنارتو
و ناگهان جهانی تماما با نشانه های جدید پدیدار می شود
من اینجا هستم- جای که می خواهم باشم
هیچ چیزی سر راهمان وجود ندارد
من اینجا هستم- این منم
ترجمه: هما بهرام پرور
پ.ن:
۱- این آهنگ را دوست می داریم...برایان آدامز را نیز دوست می داریم![]()
۲- قاطی می باشیم شدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!![]()
۳-از من اینجا تعریف کردن ، خوشحالی . جو گرفت ، عین ندید پدیدها send for all کردم![]()
۴-این متن ویرایش شد، برای توضیح بیشترلطفا نظرات وبلاگ رو بخونین.
اینجا نیالا است. دایم یه اینجا می گن ، نیورلاین![]()
نیالا-شهریور87

Cry
Mandy Moore
I'll always remember
It was late afternoon
It lasted forever
And ended too soon
You were all by yourself
Staring up at a dark gray sky
I was changed
In places no one would find
All your feelings so deep inside (deep inside)
It was then that I realized
That forever was in your eyes
The moment I saw you cry
The moment that I saw you cry
It was late in september
And I've seen you before (and you were)
You were always the cold one
But I was never that sure
You were all by yourself
Staring at a dark gray sky
I was changed
In places no one would find
All your feelings so deep inside (deep inside)
It was then that I realized
that forever was in your eyes
the moment I saw you cry
I wanted to hold you
I wanted to make it go away
I wanted to know you
I wanted to make your everything, all right.
I'll always remember
It was late afternoon.
In places no one would find.
گریه
ماندی مور
همیشه به خاطر خواهم داشت
بعدازظهر آخر را
که جاودانه ماند
و چقدر زود تمام شد
تو خودت بودی سراسر از
درخشش در شب تاریک خاکستری
که دگرگونم کردی
در مکانهای که هیچکس در نخواهد یافت
تمام احساسات تو را اینچنین عمیق و درونی
در همان دم من فهمیدم
جاودانگی چشمانت را
همان لحظه ی که دیدمت گریان
همان لحظه ی که دیدمت گریان
جاودانه شد در سپتامبر
و دیده ام تو را پیش از آن ( و تو بودی)
همیشه فردی خونسرد بودی
اما هرگز مطمئن نبودم
تو خودت بودی سراسر از
درخشش ، در شب تاریک خاکستری
که دگرگونم کردی
در مکانهای که هیچکس در نخواهد یافت
تمام احساسات تو را اینچنین عمیق و درونی
در همان دم من فهمیدم
جاودانگی چشمانت را
همان لحظه ی که دیدمت گریان
می خواهم در آغوشت بگیرم
می خواهم وادارش کنم ترک کند
می خواهم بشانسمت
می خواهم همه چیز برایت بسازم، بسیار خوب...
همیشه به خاطر خواهم داشت...
بعدازظهر آخر را...
در مکانهای که هیچ کس پیدا نخواهد کرد.....
ترجمه: هما بهرام پرور
دانلود:Download
پ.ن:
1- رسیدن ماه مبارک رو به همتون تبریک می گم...صبر ، آرامش ، شادی و یاری رو از خداوند براتون آرزو می کنم....تو این روزها و شبها من و خانواده ام رو فراموش نکنین...التماس دعا
2- درست در ...اشکها و لبخندها!
3-خدایا دوستت دارم................................................................................................................................................................................................................با من حرف بزن!
همیشه شاد باشید
التماس دعا
سلام
گذشت گذشت گذشت....زمان زمان زمان!!!
اما یه سوال ، من بزرگ شدم؟!!!!![]()
بچه که بودم خیلی شیطون و شر بود، همش بالای درخت می رفت...البته یواشکی...چون مامان دعوا می کردن.
یه باری یادمه داشتم همینطوری تو خونه شیطونی می کردم..مامانم دعوام کردن و گفتن: اااا، بسه دیگه دست 10تا پسر رو از پشت بستی. منم یه نگاه به مامانم کردم، بعد یه آخمی کردم ، لپهام باد کردم و سرمو سریع برگردوندم، تب تب رفتم سمت اتاقم. بعدشم نشستم گریه کردن.خواهرم اومد بهم گفت: چرا گریه می کنی، منم با گریه گفتم مگه ندیدی مامان چی گفت : به من می گه دست 10تا پسرو از پشت بستی. بعد یه گوشه اتاقم نشون دادم و گفتم: اصلا اینجا یه دونه پسرم هست چه برسه ده تـــــــــــــــــا!!!!!!!!!!!! که من حالا دستشون رو از پشت بسته باشم
(خو کوچولو بودم، ضرب المثل نیدونستم).الانم همینقدر پر سرصدا و شر و شورم. بالای درخت نمی رم...ولی یه جور دیگه شیطنت می کنیــــــــــــــــــــــــم.![]()
بچه که بودم عروسک خیلی دوست داشتم، با عروسک می خوابید. یادمه خواهرم وقتی دیگه با عروسکش نمی خوابید، منم تصمیم گرفتم دیگه با عروسک نخوابم،برای همین گرفتم گذاشتمش بالای کمد. یه هفته ی بدون عروسک خوابیدم...داشتم می ترکیدم...عروسکم رو می خواستم...طاقت نیاوردم ، رفتم عروسکم رو برداشتم و باهاش خوابیدم
...الانم اتاقم پر عروسک...خیلی ها می گن اینجا اتاق بچه است؟!
بچه که بودم وقتی از خواب پا می شدم ، یه پاچه شلوارم بالاتر از اون یکی بود...لنگ به لنگ بودم...یادمه بابابزرگم که توی یه صبح تابستونی کنج اتاق نشسته بودن...من تازه از خواب بیدار شده بودم..درحالی که چشمام رو می مالوندم رفتم جلوشون و گفتم :صبح بخیر بابا بزرگ...بابابزرگم یه نگاه با لذت از بالا به پایین بهم کردن و خندیدن، بعدش گفتن :سلام دختر ماهیگیر خودم(این رو فقط به من گفتنااااااااا، فقط من
)... هنوزم همینطوریم...مامان می گن بی خود نبود بابا بزرگت بهت گفت ،دختر ماهیگیر!
بچه که بودم ، از دویدن خیلی خوشم میامد...الان هم (با اینکه به حکم دختر بودن تو جامعه ما زیاد درست نمی دونن) ولی من گاهی اوقات به خصوص وقتی دیرم می شه تو خیابون می دوم.
بچه که بودم شکلات خیلی دوست داشتم...هنوزم داااااااااااااااااااااااااااااارم.![]()
بچه که بودم پازل خیلی دوست داشتم...دیونه پازل بود...هنوزم هستم...دوساله پیش ، عید بود...تو مسیری مسافرت مامان رفتن یه جا از این آقایونی که برای جهانگردی هستن و کمک می کنن ، سوال بپرسن، آخرش که می خواستن بر گردن تو ماشین آقاه گفت: شما بچه تو ماشینتون نیست ، بهش پازل بدیم...مامانم گفتن: نه! اومدن تو ماشین نشستن، قضیه رو تعریف کردن...منم باهیجان وناراحتی گفتم:ااااااا، برای چی نه! من ، من! دفعه دیگه اینو نگینا...من پازل می خوااااااااااااااااااااااااااااااام! الانم رفتم برای خودم پازل 600 تکه گرفتم...حالی می کنم باهاش![]()

بچه که بودم ، دیونه خمیر بازی، گلبازی بودم...الانم هستم ، دارم میرم کلاس گلبازی ، همون سفالگری بزرگترها( البته با دست ، نه با چرخ)
بچه که بودم می گفتن بزرگتر از سنت صحبت می کنی ، الانم می گن بزرگتر از سنت صحبت می کنی!
بچه که بودم آدم بزرگها و کارشون رو درک نمی کردم ، روابطشون رو، رفتارشون رو باهم...هنوزم درک نمی کنم؟!![]()
بچه که بودم...وقتی بهم می گفتم آره ، آخرش همه همین می شن ، همیش همینه...سکوت می کردم و همیشه می ترسیدم که نکنه خدایا منم یه روزی واقعا مثل اینا بشم...گاهی وقتها موقع خواب از ترس اینکه نکنه منم اینطوری بشم (اون طوری که اون روز داشتم ایراد می گرفتم ) سرم رو زیر پتو قایم می کرد و می گفتم خدایا ، نه ، من نمی خوام اینطوری بد بشم! کمکم کن!
هنوزم همینم
بچه که بودم بهم می گفتن نازک نارنجی! آخه خیلی دل نازک بودم...اگه چیزیم از خدا می خواستم سریع بهم می داد...اگه کسیم اذیتم می کرد یه بلایی سرش میامد...به خدا من نفرین نمی کردم ولی نمی دونم چی می شد اینطوری می شد...الانم هنوز حساسم...ولی خیلی خود خوری می کنم... ولی دیگه بهم نمی گن نازک نارنجی ، لوس چرا و نازک نارنجی نه...مامانم می گن: ته تغاری لوس
! ... الانم اگه چیزی بخواهم خدا بهم می ده...فقط نوع آرزوهاو و آرزو کردنم تغییر کرده.
بچه که بودم دوست داشتم با خدا بازی کنم...بعد شکایتم می کردم به خدا می گفتم چرا با من بازی نمی کنی؟! یه باری یادمه گفته بودم...وقتی مردم می رن خونه خدا ، اگه خدا خواب باشه چی؟! یادمه فقط خونه از شدت خنده رفت رو هوا!دلم که می گرفتم وقتی دلم هق هق گریه می خواست، تصور می کردم...می رفتم سرمو رو پاهای خدا می ذاشتم ، گریه می کردم...اونم نوازشم می کرد. الانم خیلی دوستش دارم حتی بیشتر از قبل
...یه جورای حسم تغییر کرده ولی یه چیزی تو همون مایه هاست...حضورش رو در لحظه لحظه زندگیم احساس می کنم...هنوزم تو بغلش گریه می کنم...اونم نوازشم می کنه!![]()
بچه که بود...تولد آدمها ، در کل تولد برام خیلی مهم بود...اگه تولدم رو فراموش می کردن
سخت دلگیر می شدم...البته از دست کسهای که برام خیلی مهم بودن... وگرنه فقط کافی بود بدون تولد کسی...با هیجان می رفتم تبریک می گفتم...اصلا دوست داشتم اولین نفر باشم ...آخه به نظرم تبریک تولد خیلی کار جالب و قشنگ و پر هیجانیه...هنوزم همینم که بودم
بچه که بودم از عدد دو خوشم میامد..هنوزم که بزرگ شدم از این عدد خوشم میاد
روزها روزها گذشت ، خیلی زیاد از اون روزها گذشت و اما...
حالا یه روزی از عمرم رسیدم که دوتا دو کنار هم قرار گرفته اند...
درست همین امروز
و چه زود...
دو دو=22
حالا من بزرگ شدم؟!
چند روز پیش داشتم با یکی از بچه های فامیلمون (ارغوان 9ساله) صحبت می کرد...می گفت من دوست ندارم بزرگ شم...آخه بزرگترها می گن:بچه ها پاک و معصوم هستن...من می خوام پاک بمونم، پس نمی خوام بزرگ شم...منم لبخند زدم وگفتم : اگه بخوای می تونی پاک و معصوم بمونی!
ولی نمی دونم باید کودک موند یا بزرگ شد؟!
همیشه شاد باشین
پ.ن:
1- تست هوش: امروز چه روزی؟
1- تولدتون
2- تولدشون
3- تولدمون
4- هیچکدام
( زدم تو کار تست هوش)![]()
2- بچه بودم خیلی وراج بودم...هنوزم هستم، نه؟!![]()
3- دیروز یه تولد کوچولو ولی با قلبهای بزرگ تو گرگان داشتم...یه بلوز قلمز خوشلم کاتو گرفتم.![]()
امروز هم قاصدک برام یه کتاب افلاطون کنار بخاری وسی دی سلام ، خداحافظ از کارهای حسین پناهی با یک کارت خوشل با جمله های دلگرم کننده و زیبا گرفتم. قاصدکم از تهران آمد. خیلی حس خوبی بود وقتی بسته رو گرفت
گفتم سلام...سلام سلام سلام و فقط سلام...چون من رو برای خداحافظی نیافریدن!![]()
۴- در باب عکس گذاشته شده در این پست...یه دوربین تو دستم...توی یه دستم هم پازل...وضعیتی بود برای خودش![]()
۵-درباره عکس قبلی در همون پست در پ.ن توضیح دادم.
سلام
این چیه هستَ ؟!
اگه گفتیــــــــــــــــــــــــن؟! این کیه ؟ و چیه؟ کجایِ؟(انعکاس رو چی و کجاست؟)

پ.ن:
1- اینترنتمون ( Wireless ) قطع شده....کارداریم .... مجبور شدیم به Dial up رو آوردیم.![]()
2- هادی ساعی طلا گرفت..دمش گرم...حالی بردم...گرچه بازیش رو ندیدم...بین ورزشکارها یکی از هادی ساعی یکی ازعلیرضا حیدری خیلی خوشم میاد...خیلی باشخصیت هستن...![]()
3- دایم اینا چند روز پیشمون بودن...خوشی کردیم... حالی داد...باهاشون رفتیم نیالا برای همین بازی هادی ساعی رو نتونستیم ببینینم...ولی خیلی خوش گذشت
4- لیلا جون مرسی از حال احوالت...دلتنگی دلتنگی دلتنگی ...فاصله فاصله فاصله...ولی دور یا نزدیک؟!!مسئله این است!خوب که برای تو...داشتم!![]()
![]()
5- من مسافرت میخوام! ... مثل بچه ها پا می کوبم...من مســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــافرت! ها ، ها..چیه چیه...خو من بزرگ نمی شم! همیشه گفتم من کودک درونم چون خیلیه ، زده برون!![]()
و در آخر اینکه جواب سوال رو در ۹ شهریور رو می کنیــــــــــــــــــــــم، اینجا(این عکس جهت توضیح و هیچ ارزش دیگری ندارد
!) ببینین. البته عکسی که تو بلاگم گذاشتم بدون قلاش و با زاویه ی یکمی متفاوت تر...بدون هیچ ویرایشی...بغیر از کمی کنتراس ایجاد کردن...همین!حالا بگین اجرام چطور بود؟!هیشکی اینو نگفت در کل از لحاظ عکاسی چطور بود؟
همیشه شاد باشین