Day after Day

By Chris de Burgh

I could never hear you when you told me that you loved me,
I could never hear you when you called my name,
I could only listen to the beat of my own heart,
I could never hear you at all;

I could never see it when you needed some affection,
And I could never see it when you lost your way,
And I could not see you leaving me until it was too late,
I could never see it at all;

Oh day after day I was lost in my own world,
Did you call me to be here again,
And night after night did you dream of a lover
Who would come here and take you away?

It is never easy to give up and just surrender,
But that is now exactly what I have to do,
You were always there beside me, but I hardly knew it,
So here¹s a promise to you;

Oh day after day I will be there in your world,
I want you to come back again,
And night after night I will give you my love
And I will tenderly take you away;

And I will always listen to things that need saying,
And I will always hear you, when you want me,
We had something so beautiful but I did not see it,
Till all the beauty had gone, and I need you,
Day after day, day after day.

روز به روز

کریس د برگ (کریستی برگ)

 

هرگز تو رو نشنیدم اونوقت که بهم گفتی که عاشقتم

هرگز تو رو نشنیدم اونوقت که اسمم رو صدا زدی

من فقط صدای ضربان خودم رو می شنیدم

من اصلا تو رو نشنیدم

 

هرگز تو رو ندیدم آنوقت که تو به محبت نیاز داشتی

و من هرگز تو رو ندیدم آنوقت که تو در راهت شکست خوردی

و من هرگز ندیدم که تو ترکم می کنی وقتی که دیگه خیلی دیر شده بود

من اصلا تو رو ندیدم

 

اوه ، روز به روز تو دنیای خودم گم می شدم

آیا دوباره صدام می کنی تا اینجا باشم؟

و شب به شب آیا می شه خواب عاشقی رو ببینی

که اینجاخواهد آمد و تو را خوام برد؟

 

و این هرگز آسون نیست که منصرف بشی و فقط تسلیم بشی

اما حالا این دقیقا همان کاری که باید انجام بدم

تو همیشه اینجا کنارم بودی ، اما من به سختی این رو فهمیدم

پس همینجا قولی بهت می دم

 

اوه روز به روز در دنیای تو خواهم ماند

من پیش تو برخواهم گشت

و شب به شب عشقم رو نثارت می کنم

و من با محبت تو رو می برم

 

و خواهم شنید هر چیزی که تو بهش نیاز داری

و همیشه خواهم شنید وقتی که تو من رو می خوای

ما چیزهای زیبایی داشتیم اما من اونها رو ندیدم

تا وقتی که همه اون زیبایی ها رفتند ، و من به تو نیاز دارم

روز به روز ، روز به روز

 

ترجمه: هما بهرام پرور


 

پ.ن:

 

آدم ها حتما باید برن که بفهمیم کی بودن و چی دادن؟!

شاید ربطی نداشته باشه ولی یاده یه چیزی افتادم...یادمه وقتی می خواستم کارت اهدا عضو رو پر کنم...دستم لرزید برای تمام اعضا و از اونجای که به عقیده من اگر آدم می خواد چیزی رو ببخش باید با تمام وجودش راضی باشه (البته این عقیده منه، وقتی چیزی رو می بخششم به کسی یک لحظه شک به دلم راه نمی دم..با کمال میل و تمام وجودم می بخشم. حتی دوست ندارم وقتی دارم چیزی یا حسی یا...می بخشم چیزی از کسی که دل راضی نیست تو کار من قاطی شه..مثلا می خوام پولی ببخشم کسی از ته دل راضی نیست که پول بده تو رو دروایسی با بقیه قرار گرفته و می خواد بده ، من پولش رو نمی گیرم...به عقیدم من اون دست خراب می شه...نمی تونم درست توضیح بدم...ولی خوب اینطوری باور دارم!)تمام اعضا و نسوج رو نزدم...که نسوج شاملش نشه! حالا برای چی ؟ فقط برای اینکه وقتی مردم چیزی از جسمم باقی باشه تا دیگران اگر می خوان ببینتم ، چیزی برای دیدن باشه...چیزی باشه تا اونا اگه دلشون می خواد به صورت یه مرده نگاه کنن ، ببینند! چند ماه پیش وقتی با کسی در این باره داشتم صحبت می کردم گفت:"تا زنده بودم نیامدن ببینن ، حالا که مردم می خوان ببینن ، می خوام نبینن! می خواستن وقتی زنده ام بیان ببینن!" دیدم من حتما پس از مرگ به فکر دیگرانم...بسه دیگه بسه! می  خوام موقع مرگم دیگه برای خودم باشم...حالا می خوام نسوجم هم باشه یعنی تمام اعضا و نسوج ولی نمی دونم چه باید بکنم..تو سایتش رفتم سر در نیاوردم چیکار باید بکنم تا این تغییرات اعمال بشه و تو کارتم وارد بشه؟!!! هرکی می دونه لطفا بگه!!خیلی وقت دنبالشم.

 

* می گم ترجمه ام چطور بود؟! خوب بود ، بد بود؟ اشکالهاش.....

 

**ترجمه این ترانه ویرایش شد، برای توضیح بیشترلطفا  نظرات وبلاگ رو بخونین.