سلام دوستای خوبم
امروز براتون آهنگ قدرت عشق سلن دیون رو که آقا کمیسر درخواست کرده بود رو گذاشتم.
امیدوارم خوشتون بیاد به خصوص آقا کمیسر
Power of love
The whispers in the morning
Of lovers sleeping tight
Are rolling like thunder now
As I look in your eyes
I hold on to your body
And feel each move you make
Your voice is warm and tender
A love that I could not forsake
cause I am your lady
And you are my man
Whenever you reach for me
Lost is how I'm feeling lying in your arms
When the world outsides too
Much to take
That all ends when I m with you
Even though there may be times
It seems I m far away
Never wonder where I am
cause I am always by your side
Were heading for something
Somewhere I've never been
Sometimes I am frightened
But I m ready to learn
Of the power of love
The sound of your heart beating
made it clear
suddenly the feeling that I cant go on
is light years away
Celine dion
قدرت عشق

نجواهای دو عاشق که صبحگاه
در کنار هم آرمیده اند
مانند رعد تلاطم دارند،
آن زمان که به چشمانت نگاه می کنم.
من به بدنت دست می آویزم
و هر حرکتت را حس می کنم
صدایت گرم و لطیف است
عشقی که نمی توانم رها کنم
چونکه من بانوی تو هستم
و تویی مرد من
هر وقت که تو به سویم آیی
من هر آنچه بتوانم انجام خواهم داد.
آن حسی که دارم با آرمیدن در میان بازوانت
گم می شود وقتی دنیای خارج
از من توقعات زیادی دارد.
البته همه این ها پایان می پذیرد وقتی با تو هستم
اگر چه ممکنست زمان هایی باشد
که به نظر رسد من دور از تو هستم
هرگز اندیشه نکن که من کجا هستم
چونکه من همیشه در کنارت هستم.
ما داریم به سوی هدفی می رویم.
به جایی که هرگز نبوده ام
گهگاهی ترسان می شوم
لیک آماده ام تا بیاموزم
قدرت عشق را از چیزی سرچشمه می گرفت
صدای قلبت که می تپد
این قدرت را نشان داد .
و ناگهان حس عدم توانایی برای ادامه دادن
بینهایت از من دور شد.
برگردون : هما بهرام پرور
سلام
اول نیمه شعبان رو به همه شما دوستای گلم تبریک می گم . امیدوارم همه شما شاد و موفق باشید.![]()
![]()
این آهنگی که امروز گذشتم یکی از آهنگهای مورد علاقه خودمم از سلندیون هست. امیدوارم خوشتون بیاد.
That's the way it is
I can read your mind and I know your story
I see what you're going through
It's an uphill climb, and I'm feeling sorry
But I know it will come to you
Don't surrender 'cause you can win
In this thing called love
When you want it the most there's no easy way out
When you're ready to go and your heart's left in doubt
Don't give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that's the way it is
When you question me for a simple answer
I don't know what to say, no
But it's plain to see, if you stick together
You're gonna find a way, yeah
So don't surrender 'cause you can win
In this thing called love
When you want it the most there's no easy way out
When you're ready to go and your heart's left in doubt
Don't give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that's the way it is
When life is empty with no tomorrow
And loneliness starts to call
Baby, don't worry, forget your sorrow
'Cause love's gonna conquer it all, all
When you want it the most there's no easy way out
When you're ready to go and your heart's left in doubt
Don't give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that's the way it is
That's the way it is
That's the way it is, babe
Don't give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that's the way it is.
Celine dion

می تونم ذهنت رو بخونم و داستانت رو می دونم
می دونم چی می کشی
داستان تو مثل صعودی دشواره ، و من دلم می سوزه.
اما می دونم که نتیجه ی کار به تو برخواهد گشت
تسلیم نشو چونکه می تونی پیروز بشی
در این جدال که اسمش عشقه!
وقتی عشق را با تمام وجودت می خوای، دیگه هیچ راه ساده ای وجود نداره.
وقتی آماده ای برای رفتن و قلبت درگیر شک شده،
از ایمانت مایوس نشو
عشق پیش کسایی میاد که باورش دارن
و این تنها راهه!
من نمی دونم چی بگم ، نه
اما راه قابل رویته ، اگر باهم باشیم
راهی پیدا خواهی کرد، آره!
تسلیم نشو چونکه می تونی پیروز بشی
در این جدال که اسمش عشقه!
زمانی که زندگی خالی از فرداست
و تنهایی ندا سر می ده ،
عزیزم نگران نباش ، غمت رو فراموش کن
چونکه عشق بر تمام اون غم غلبه خواهد کرد، تمامش!
وقتی عشق را با تمام وجودت می خوای، دیگه هیچ راه ساده ای وجود نداره.
وقتی آماده ای برای رفتن و قلبت درگیر شک شده،
از ایمانت مایوس نشو
عشق پیش کسایی میاد که باورش دارن
و این تنها راهه!
این تنها راهه!
این تنها راهه! عزیزم
از ایمانت مایوس نشو
عشق پیش کسایی میاد که باورش دارن
و این تنها راهه!
سلن دیون
برگردون : هما بهرام پرور
جشن شهريورگان:
و در اين ميان، ماه ششم سال و روز چهارم هر ماه نام شهريور را بر خود دارد. و روز شهريور از ماه شهريور جشني بوده به نام شهريورگان كه بنا به قولي آن را «آذرجشن» نيز مي گفتند (آثار الباقيه ابوريحان بيروني). شهريور با نام اصلي خْشَثْرَه وَئيريَه (Xšaθra – Vairya) به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. اين امشاسپند نرينه مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در این روز در ایران باستان ایرانیان پس از آنکه در بامداد به آتشکده می رفتند و اهورامزدا را ستایش می کردند فلزهای کهنه را از انبارها بیرون می آورده, نو می نمودند و آن پس به شادی و پایکوبی می پرداختند.
از اين جهات مي توان گفت شهريور انتزاعي ترين امشاسپندان است. همكاران او ايزد مهر، ايزد خورشيد و ايزد آسمان هستند و ايزدان هوم، بُرز، اردوي سوره اناهيتا و سوك نيز جزو ياران او به شمار آمده اند. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردمان را با جاري كردن فلز گداخته اي خواهد آزمود.
دشمن اصلي شهريور سَوْروَه Saurva (سَروَه / ساوول) است كه درواقع سَرديوِ «حكومت بد» و «ستمكاري» و «هرج و مرج» و «مستي» است.
در اوستا، از شهريور به عنوان كشور جاوداني اهورامزدا، سرزمين فناناپذير و بهشت برين نام برده شده است و انسان بايد چنان زندگي كند كه پس از مرگ، شايسته اين مملكت شود. در انديشه زردشت، انسان به واسطه «انديشه نيك» است كه «راه راستي» را دنبال مي كند و به «كمال» و «بي مرگي» دست مي يابد و بدان وسيله به «شهرياري» مي رسد. بدين گونه است كه انسان مي تواند در سرشت خدا سهيم باشد.
در بند هفتن يشت كوچك آمده است: «... شهريور امشاسپند را ما مي ستاييم، فلز گداخته را ما مي ستاييم، رحم و مروت را كه غمخوار بيچارگان است ما مي ستاييم.» چون شهريور نگهبان فلزات است، از اين رو، او را دستگير فقرا و فرشته رحم و مروت نيز خوانده اند. يكي از وظايف شهريور نيز شفاعت درويشان نزد هورمزد است. همچنين گفته شده شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.
در كتاب پهلوي بُند هشتن آمده است كه هر گُلي از آنِ امشاسپندي است و «شاه اِسپَرغم» مختص شهريور است. همچنين در اين كتاب، درباره تن مردمان نيز آمده است: «اين نيز پيداست كه هر اندامِ مردمان از آنِ مينويي است؛ جان و هر روشنيِ با جان از آنِ هورمزد است. گوشت (از آنِ) بهمن، رگ و پي (از آنِ) ارديبهشت، استخوان )از آنِ) شهريور، مغز (از آنِ) سپندارمد، خون (از آنِ) خرداد و پشم و موي (از آن) امرداداند.»
در كيهان شناسي ايرانيان، آسمان بلورين كه گيتي را چون دُري فرا گرفته است و بر زمين مسلط است، به شهريور، شهريار آرماني، آيينه آفتاب و سرور فلزات تعلق دارد. و از آنجا كه آسمان و زمين به نوعي با هم جفت اند، پاسداران آنان، شهريور و سپندارمد نيز بيشتر اوقات با هم مي آيند. دور نيست زردشت در آسمان بلورين و افراشته كه ارباب وار گرد زمين را به منظور حفاظت فرا گرفته است، رابطه معقولي با اطاعت فرودستانه زمين مي ديده است. اما با وجود عظمت آسمان به عنوان نماد، از آنجا كه آسمان پديده اي غير ملموس و دور از دسترس بوده است، ناچار خصوصيت ديگر شهريور، بستگي او با فلز روي زمين، آدمي را با آفرينش متعلق به او مربوط مي سازد. به اين ترتيب، شهريور با آسمان فلزي بالا گرفته، رود فلز مذاب و زره و سلاح رزمندگان مربوط است.
ظاهرا تصوري كه از اين ملكوت وجود دارد، هم شامل بهشت مي شود كه آن سوي آسمانِ پيدا واقع است، و هم شهرياري خداوند را روي زمين در بر مي گيرد. لقب Vairya كه به شهريور مي دهند دلالت بر چيزي «مطلوب» يا «خواستني» مي كند. همان گونه كه مسيحيان مي گويند: «ملكوت خداوند خواهد آمد»، زردشتيان نيز آرزومند گسترده شدن شهرياري خداوند بر روي زمين هستند.
اما شهريور امشاسپند نقش مهمي نيز در پايان جهان ايفا مي كند. هنگامي كه سوشيانس، موعود زردشتي، ظهور مي كند تا بدكاران را عقوبت كند و دينِ به را بگستراند، سپاهي بر مي انگيزد و به كارزار ديو اَشموغي (اَهلَموغي)، ديو بدعت، مي رود. آن ديو به بالا و پايين زمين مي دود و سرانجام در سوراخي فرو مي رود و شهريور امشاسپند بر اين سوراخ فلز گداخته مي ريزد و او را محبوس مي كند تا سرانجام به دوزخ افتد. با توجه به مفاهيمي كه شهريور امشاسپند در بر دارد و با توجه به نقشي كه در آفرينش و نيز در پايان جهان ايفا مي كند. اما همان طور كه گفته شد، اين جشن به نوعي با آتش نيز پيوند خورده است. مي دانيم كه مهم ترين جشن آتش ميان ايرانيان جشن سده بوده است اما سده تنها جشن آتشي نيست كه در ميان ايرانيان رايج بوده.
بيروني از قول زادُويه بن شاهُويه نقل مي كند كه مي گويد: «اين جشن، آذرجشن ناميده شده يعني جشن آتش هايي كه در خانه هاي مردم است. زمان اين جشن در آغاز زمستان بوده، و رسم بر اين بود كه در درون خانه ها آتش هاي بزرگ بيفروزند و شوق بسياري در ستايش و پرستش خدا نشان دهند، و مردم گردهم مي آمدند كه غذا درست كنند و به شادماني بپردازند. آنان بر اين باورند كه هدف از اين كار راندن سرما و ستروني زمستان است، و اين كه گرمايي كه آتش پخش مي كند، اثر زيبانبخش همه آن چيزهايي را كه به گياهان در جهان آسيب مي رساند، دور مي كند. و روش آنان در اين مورد مانند روش مردي است كه با سپاهي گران براي نبرد با دشمن به راه مي افتد»
در اين روايت تنها چيزي كه عجيب به نظر مي رسد، زمان برگزاري اين جشن است كه آغاز زمستان گفته شده در حالي كه چهارم شهريور ماه در موسم گرماست. براي توجيه اين مطلب، ايران شناس فقيد دانماركي آرتور كريستن سن تحقيقاتي كرده و نتيجه گرفته است كه يك جابه جايي تقويمي وجود داشته كه بر موعد آذرجشن اثر گذاشته است.
براي جشن شهريورگان از دو گونه ديگر مي توان برتري قائل شد اول اينکه در اين ماه محصولات کشت و زرع جمع آوري مي شود و چون معمولا براي بدست آوردن نتيجه هر کاري جشن و شادي لازم است لذا شهريورگان بمناسبت نتيجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص براي کشاورزان بهترين جشن وشادي است و در واقع جشن سر خرمن مي باشد .دوم اينکه در اين ماه پاييزه کاري شروع مي شود و چون معمولا هر کار نيکي را با شادي بايد آغاز کرد از اين لحاظ جشن شهريورگان را مي توان آغاز فصل جديد ديگري از هنگام کشت و زرع دانست و آنرا مورد احترام قرار داد با دلايلي که ذکر شد جشن شهريورگان بخصوص براي کشاورزان از لحاظ جمع آوري محصول و بدست آوردن خرمن و همچنين از نقطه نظر شروع بکار پاييزه بهترين جشن و شادماني است.
منابع:
http://jimboooo12.persianblog.com/

