به نام خدا
سلام

اینبار برای تو می نویسم. برای محبت ها ،خوبی ها، گذشت و ... . برای اون روز های که من در آغوشت می گرفتی برام آواز لالایی سر می دادی. برای روزهای که کنار تختمون می نشستی و برامون قصه می خوندی . قصه ها ی برای بچه های خوب ، نمکی . هی یادش بخیر چقدر خوب بود.همه مون روی تخت دراز می کشیدیم و تو با صدای زیبای خودت برامون می خوندی. اونوقتها برای اینکه ظهرها شیطونی نکنیم، دستامونو می گرفتی و می خوابیدی تا ماهم حتما بخوابیم. یادم میاد یه روزی که خیلی مریض بودم، بالای تختم تا صبح بیدار نشسته ی .آره یادم چیزای دیگه هم یادم میاد که فقط خودمون می دونیم. می دونی تو تصورم مثل یه عقابی. یه عقابی تنها که توی کوه زندگی می کنه. هروقت هوا بارونیه یا کوه یهو ریزش می کنه بچه هاشو زیر بالاش می گیره. عقاب همیشه تو اوج و تیز بین.
امروز تو در مقابل نشستی مثل همیشه به من نگاه می کنی و می خندی. اما هنوز در نگاهت نگرانی موج می زنه بازهم برای ما. دستات رو می گیرم . خسته اند اما بازهم مهربون. کاش می تونستم این خستگی ها و نگرانی ها رو ازبین ببرم. کاش می تونستم شونه های خسته ات رو آروم کنم. اما منم شدم مثل عقاب جوانی که می خواد خیلی کارها بکنه ولی با کمی پرواز بالهاش زودی خسته میشن .
می دونی می خواستم امروز یه چیزی بنویسم که خاص باشه. می خواستم در مقابل همه کارهای که برامون کردی تشکر کنم ولی نمی دونستم چی باید بنویسم . اصلا باید از کجا شروع کنم. چطوری بگم؟ شاید همه اینا بخاطر اینکه وقتی به کارهای که کردی فکر می کنم اصلا نمی دونم چطور اینکارهارو کردی. کاشکی حداقل می تونستم یک بارم هم که شده تو اون پیاله ها که می گی بهت آب بدم. حداقل یکبار که شاید با یکی از این همه کارها در بره. راستی این ضرب المثل پیاله چی بود . من آخرشم یاد نگرفتم.
بهر حال تنها و قشنگترین واژه ی که پیدا کردم که بهت بگم فقط همین جمله بود دوست دارم با تمام وجود فریاد می زنم دوست دارم.
امیروارم برای همه اذیت ها و مسائلی که باعث نارحتی و رنجش تو شد من ببخشی و این و بدونی که واقعا قصد انجامش رو نداشتم.مادر عزیزم دوست دارم دوست دارم . ![]()
از طرف بچه ته تغاری
هما
دوستان عزیز عکسی که گذاشتم سیاه و سفید بودخواهر عزیزم اون رو برام رنگی کرد. هدیه جون مرسی
Roses and Thorns
A certain man planted a rose and watered it faithfully, and before it blossomed, he examined it. He saw the bud that would soon blossom and also the thorns. And he thought, How can any beautiful flower come from a plant burdened with so many sharp thorns Saddened by this thought, he neglected to water the rose, and before it was ready to bloom, it died.
So it is with many people. Within every soul there is a rose. The God-like qualities planted in us at birth grow amid the thorns of our faults. Many of us look at ourselves and see only the thorns, the defects. We despair, thinking that nothing good can possibly come from us. We neglect to water the good within us, and eventually it dies. We never realize our potential.
Some people do not see the rose within themselves; someone else must show it to them.
One of the greatest gifts a person can possess is to be able to reach past the thorns and find the rose within others. This is the characteristic of love, to look at a person, and knowing his faults, recognize the nobility in his soul, and help him realize that he can overcome his faults. If we show him the rose, he will conquer the thorns.
Our duty in this world is to help others by showing them their roses and not their thorns. Only then can we achieve the love we should feel for each other; only then can we bloom in our own garden
رزها و تیغها
شخصی گل سرخی کاشت، وفادارانه به آن آب داد و پیش از آن که گل بدهد خوب به آن نگاه کرد.او غنچه ای را که به زودی می شکفت و همچنین تیغ ها را دید. با خود فکر کرد: چگونه گلی زیبا می تواند از گیاهی که گرفتار تیغ های تیز فراوان است ، به دست آید؟ او که از این موضوع ناراحت شده بود، از آب دادن به گل سرخ غفلت کرد و پیش از آن که غنچه، آماده ی شکفتن شود، ازبین رفت.
پس این قضیه در مورد افراد بسیاری صادق است.درون هر ذاتی، گلی سرخ هست. صفاتی خدایی که از تولد در ما کاشته شده اند در میان خارهای اشتباهاتمان رشد می کنند. بسیاری از ما به خود نگاه کرده و تنها خارها یا همان نواقص را می بینیم؛ نا امید شده و می پنداریم که هیچ خوبی ای نمی تواند از ما منتشر بشه. در حقیقت ما از آب دادن به نهال خوبی در نهادمان غافل می شویم که در نهایت می میرد. ما هرگز به قابلیت بالقوه خود واقف نمی شویم.
بعضی گل سرخ را در درونشان نمی بینند، پس دیگری باید آن را نشانشان بدهند.
یکی از بزرگترین نعمت هایی که فرد می تواند از آن بهره مند باشد توانایی برای گذر از خارها و یافتن گل سرخ در دیگران است. این ويژگی عشق است که به فردی بنگرد و با علم به خطاهایش، نجابت را در روحش یافته و به او کمک کند تا دریابد که می تواند بر مشکلاتش فائق آید. اگر ما گل سرخ را به او نشان دهیم، او بر تیغ ها غلبه خواهد کرد.
وظیفه ما دراین جهان اینکه به دیگران با نشون دادن رزهاشون به اونها کمک کنیم ، نه خارهاشون. ما هر شخصی رو درک خواهیم کرد ، فقط در اون لحظه که می تونیم عشق رو بدست بياريم ، فقط در اون لحظه که می تونیم در باغچه خودمون شکوفه کنيم.
.
تیرگان:
تیر در پهلوی ( تیشتر) و در اوستا( تیشتریه) آمده است.تیر نام ایزد باران ونیز ایزد رزق و روزی است . جشن تیرگان را نیاکان ما در روز تیر از ماه تیر که نام روز و ماه یکسان می شده جشن میگرفته اند.این جشن در دو روز برگزار می شده (سیزدهمین و چهاردهمین روز تیر در گاهشمار ایران باستان).روز نخست را تیرگان کوچک و دومین روز را تیرگان بزرگ می نامیدند. ولی اينک که فروریين و ارديبهشت و خرداد سی و يک روز بر شمرده می شوند، سه روز از سيزده کم می شود پس تير روز را در دهم تيرماه داريم.

چنانچه از شاهنامه بر میآید ميان ايران و توران سالها جنگ بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد.اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود.سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند.از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به جانب خاور پرتاب کند. نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد .
فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد.هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيحون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن گرفتند . در این روز پس از هشت سال خشکسالی بارانی باریدن و طبیعت ایران نیز جانی می گردد.
دیگر داستانی که درباره پیدایش این جشن وجود دارد چنین است:
در این روز چون کیخسرو از جنگ با افراسیاب باز می گشت ، بر سرچشمه ای تنها ماند و همانجا به خواب رفت یا به قولی فرشته ای بر او نازل شد و از بیم بی هوش شد تا اینکه بیژن پسر گیو از پس او برسید و آب بر چهره پادشاه پاشید تا به خود باز آمد و چون کیخسرو از مقدسین مزدایی است بهدینان این روز را نیک شمردند و جشن گرفتند آنان در این روز خود را در آب چشمه ها می شستند.
رسم ورسوم :
نشانه هاى برگزارى جشن تیرگان از قرن ششم به بعد در سند هاى تاریخى اندک است. در روزگار ما فقط در شهرهاى مازندران مراسم تیر ما سیزده شو بر جاى مانده است. تیر ما در تقویم مازندرانى (مانند تقویم فرس قدیم) مصادف با آبان ماه در تقویم جلالى (تقویم امروز ایران) است. این جشن اکنون در مناطق مختلفى از مازندران و همسایگان آن از جمله مناطقى همچون: سوادکوه، سنگسر، شهمیرزاد، فیروزکوه، دماوند، بهشهر، دامغان، ماها، سارى، بابل، آمل، نوشهر و شهسوار و طالقان برگزار مى گردد.
یکى از مراسمى که در این جشن قابل اهمیت است امیرخوانى و فال حافظ و اجراى موسیقى است. امیرخوانى را معمولاً پیران دهکده و یا کسانى که از صداى خوبى برخوردار باشند اشعارى را از امیر پازوارى به صورت تک خوان و یا همخوانى نى و آواز اجرا مى کنند.
نمونه اشعارى از امیر پازوارى که در این مراسم مى خوانند:
بلبل گنه جان مه تن اتا مثقاله/ مه مثقال تن هزار فکرو خیاله/ (بلبل مى گوید اى جانم وزن تن من یک مثقال است، همین یک مثقال را هزار فکر و خیال است)
هر کى عاشقى نکرده وِ مرداله/ صد سال دوویه و فلک حماله (هرکسى عاشقى نکرده است او جزء مرده است، گرچه صد سال زنده باشد فلک را حمال است(
همنوازى سرنا و دهل از بعدازظهر روز جشن شروع و تا پاسى از شب گذشته ادامه دارد. نواختن لله وا (نى محلى) بخش مهمى از این جشن را به خود اختصاص مى دهد.
و اما در این روز براى اینکه تعداد خوراکى ها به سیزده برسد از مواد غذایى همچون کدو، کلم، چغندر)چنگل) و لوبیا و سیب زمینى به صورت پخته که آن را هکشى مى نامند استفاده مى کنند و هائیشت نیز یکى دیگر از اولویت هاى آن شب است. هائیشت ترکیبى از گندم، شاهدانه (تخم کنف)، به صورت برشته و کشمش و گردو نیز به آن اضافه مى شود که در آن شب مورد استفاده قرار مى گیرد و همچنین باور دارند که: در موقع شکستن گردو ها براى درست کردن هائیشت هر یک از گردو ها قبل از شکستن به نیت شخصى که مورد توجه آن جمع است نامگذارى مى شود. اگر چنانچه گردو مورد نظر پوک و بدون مغز باشد این باور را داشتند که شخص مورد نظر تا قبل از جشن تیرما سیزده شو سال دیگر خواهد مرد. در ایام کهن به دلیل کم بودن برنج از دانه هاى ارزن (گورس) به جاى آن استفاده مى کردند و براى اینکه جشن تیرماسیزده شو را به بهترین نحو اجرا کنند آن شب از برنج استفاده مى کردند.
چون این جشن در فصل پاییز با رسیدن میوه هاى جنگلى همچون زالزالک (ولیک ( ازگیل (کنس) و اَلندرى و زرشک و دیگر محصولات جنگلى همزمان است میوه هاى فوق نیز تناول مى گردد.
از آداب گذشته این بود که در تیر روز ( دهم تیر) هفت تار نخی یا ابریشم الوان و با سیم نازک و ظریف که اسمش تیروباد است میبافتند و آن را به مچ دست یا دکمه لباس میبستند و شیرینی میخوردند و در روز باد (19تیر) ".. ذکر این نکته ضروری میباشد که در ایران باستان ایام هفته وجود نداشت بلکه هر روزی نامی خاص داشت." یعنی ده روز بعد آن رشته یا تار را باز کرده و به باد میدادند و باز شیرینی میخوردند از خود رسم تار بافته شده هم که تیروباد میباشد چنین بر میاید که باید در تیر روز بست و در باد روز آنرا باز کرد درباره فلسفه این رشته یا تارمیگویند چون این جشن اهمیت بسیاری در زمان گذشته بر خوردار بوده از تیر روز همه لباس نو میپوشیدند و نه روز جشن را ادامه میدادند و در باد روز آن را به پایان میبردند چون برای همه ممک آنچه سالمندان زردتشتی میگویند در گذشته این جنش به مدت نه روز به درازا میکشید یکی نو نبود لباس نو بپوشند از این رو این تارهای نازک بافته شده و ظریف را درست کرده اند که اگر کسی توان پوشیدن لباس نو را نداشته باشد این تار نو را که نماینده لباس نو است در مچ دست یا دکمه لباس ببندند و در نهایت یک چیز نو از دوختنی یا بافتنی به همراه داشته باشد جالب اینجاست که جنس بند از ابریشم تاب داده هفت رنگ شبیه رنگین کمان بود.
لازم به تذکر است که جشن تیرگان را جشن آبریزان نیز میگویند و در این روز زرتشتیان بهم دیگر آب میپاشند درباره به وجود آمدن این رسم میگویند که در زمان فیروز جد انوشیروان چند سالی باران نیامد و مردم در خشکسالی بودند فیروز به آتشکده فارس رفت و دعا کرد و در این روز باران زیادی بارید و ازآن به بعد در میان ایرانیان رسم بود که بیاد آمدن باران بهم دیگر آب می پاشیدند.
منابع وماخذ:
http://pcworld.caspianblog.com/
http://vatan1.blogsky.com/?PostID=56
http://www.hamneshin.net/tirgan.htm
