ابرهای خاکستری گاه خیلی نزدیک می شوند
آنقدر نزدیک که از چشمانم می بارد
چه عید باشد یا حتی روز تولدت
شاید! روزی دستهایمان تا....تا نمی دانم کی از هم دور بماند
شاید فراموشم! فراموشمان! کنی،
اما من اینجا همیشه با خاطراتت .......
بی تو....
در خود فرومیریزم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ساعت 22:17 | لینک ثابت |
بعضی وقت ها هم اینجوریه:
دلت پر حرف
می خوای به یکی بگی، اما
نمی دونی کی؟
یکی که غریبه باشه، یکی که ندونه کی هستی! ولی بشنوتت، ببینتت! محکم بشینه پای حرفات!
دلت می خواد بهت یه چی بگه! حتی وقتی فقط می خوای حرف بزنی و منتظر جواب نیستی!
گاهی وقتها هم برای هیچکس نوشتن خوبه!
منتظر ....بی جوابی!
گفتی بگم:انشالله!
اونقدر می گم انشالله که به آرزوم رو برآورده کنی!

انشالله! اشنالله! انشالله! انشا.......


برچسب‌ها: دست نوشته های من
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:8 | لینک ثابت |
می گن سیزده برین بیرون تا نحسیش نگیرتتون
حالا! کلا اعتقاد ندارم.
ولی امسال هومن  اول صبحی، همچین پاش رو گذاشت رو گلوم که ........

بماند........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ساعت 13:5 | لینک ثابت |

 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar